تبليغاتX
شب تنهایی

شب تنهایی

داداش یاسررررررررررررررررررررررررررررررررررر آبجی ماجده کجایینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت21:3توسط یه دختر تنها | |

.
.
.

صرف کردن را من ،
از همان کودکی ام ،
چه غلط آموختم 
که مـُدام میگفتم :
من - تو - ما
*
 داد می زَد استاد !
و مـکـرّر می گفت :
من - تو - او
او " پس کو ؟ "
*
زیر ِ لب ، آه کـنان ، می گفتم :
من " اگر " من " باشد " ، 
که تو را می خواهد ...
تو " اگر دل دادی " ،
نه منی است و نه تو ، 
" ما"ییم ، " ما" !!!
او " دیگر به کجا ؟ " 
تو چه خــِنـگی اسـتـاد!!!
*
او " ولوله ی جادو است " !
که اگر " او " باشد ، تو دیگر نیستی
هی نگو : او - او - او
او " پس کو !؟ "
*
و چه دیــــــر فهمیدم
که به درسش ، استاد ، 
چه مسلـط ، بوده سـت .
که به کــرّار می گفت : 
او - او - او
او " پـــس کــو ؟؟؟ "
.
.
.

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت9:49توسط یه دختر تنها | |

امشب از عمق سکوتم باتو

سخنی خواهم گفت

سخنی بس دشوار         سخنی بس مشکل

امشب از پیله تنهایی خود بیزارم

ولی افسوس که من

بال پرواز ندارم تا تو         راه پرنور ندارم تا تو

من درون دل خود تنهایم

من به عشق تو و آن چشم سیاه بیمارم

آری انگار دلم در میان دل تو زندایست

دل من را امشب تا کجا خواهی برد؟

من خودم می گویم:

دل من را با خود

ببر از شهر خیال           ببر ازشهر سراب

ببرش تا خورشید          ببرش تا مهتاب

ببرش تا جایی.که همه در آنجا

ناکجایش گویند

تا دو تایی باهم            در پس جنگل ها

در کنار شمشاد           در حریم شب بو

دست در دست خدا

کلبه ای را از عشق در کنارش سازیم

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت19:24توسط یه دختر تنها | |

رفتنت باز مرا ویران کرد

بعد از آن هر که مرا دید تو را نفرین کرد

بعد از آن رفتن تو حال دلم زار شده

عصه و ماتم تو با دل من ساز شده

غصه و آه و عم ودرد دلم را پر کرد

بعد از آن هر که مرا دید تو را نفرین کرد

خون دل خوردم و از رفتن تو سوخت دلم

لحظه رفتن تو در گرووت بود دلم

بعد از آن رفتن تو ساز دلم کوک نشد

هیچ آهنگی برایم روز میلادت نشد

قاب عکس روی دیوار دلم را هیچکس آذین نکرد

گوشه چشمی هیچکس بر این دلم نازک نکرد

اشکهای آخرت گرچه مرا ویران کرد

بعد از آن هر که مرا دید تو را نفرین کرد

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت12:2توسط یه دختر تنها | |

وای ی ی ی ی ی ی ی ی...........................................................

 چرا حرف نمی زنی؟

با نگات قهری باهام؟

انگار نگات طوری شده

که نمی خندی تو برام

چرا نگام نمی کنی؟

بسه دیگه  ناز و ادا

جوابمو بده دارم

اسمتو می زنم صدا

دستای سرد تو چرا

یه ذره گرما ندارن

چشمای ناز تو چرا

شوق تماشا ندارن

حرفای من بگو چرا

واسه تو معنا ندارن

دوستت دارم دیونه وار

منو ببخش تو رو خدا

چرا دارن می برنت

نمیشه ما بشیم جدا

این چیه پوشیدی گلم

یه پارچه سفید و پاک

بگو چرا دارن تو رو

میذارنت به زیر خاک

گفته بودی همین روزا

می ری یه جای دور دور

اما نگفتی که می خوای

بری بخوابی توی گور

وای دیگه طاقت ندارم

الهی چشمام بشه کور

تاوقتی قلبم می زنه

از تو جدا نمی زنه

تا وقتی سوسو می زنه

یادت همیشه با منه

وای که دلم سنگ تو رو

هنوز به سینه می زنه

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت15:33توسط یه دختر تنها | |

        تنهايي ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتي

 

قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي  


                        
تا در حريم غربت من پا گذاشتی

 

 رفتي و در سكوت تماشا نموده ام

 

                        تنهايي ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتي

 

 رفتي و سهم عشق براي دل تو بود

 

                       سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟

 

  يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي

 

                           سهم من غريب كه اينجا گذاشتي

 

  گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود

 

                        در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي

 

 مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت

 

                        من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي

 

   گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي       

 


                        
آن را تمام گردن حوا گذاشتي

 

  يك قطره اشك سهم من از روزگار شد

 

                      در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت20:16توسط یه دختر تنها | |

هوای زمزمه کردن..........

 

هوای زمزمه کردن هست , زبان زمزمه کردن نیست

 

دلم    برای  تو   میمیرد,  دلی  لایق  مردن  نیست

 

همیشه پر تپشم از تو , مرا به اینه مهمان کن

 

مگر شکسته نمی خواهی.؟ کسی شکسته تر از من نیست.!

 

به کوله بار غزلهایم , سری دوباره نخواهد زد.

 

همان کسی که دلش دریاست, همان کسی که در دلش

 

اهن نیست.!!!؟

 

تمام خستگی ات از من ,  ترانه های دلم از تو

 

دلی که هیچ نمی سوزد .

 

 همان که لایق مردن نیست...!

 

همدم شبهایم...!

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت11:20توسط یه دختر تنها | |

 
 
پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است. تنها دقایقی دیر کرده است.
گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است!
خندید به سادگیم آیینه و گفت : او احساس پاک تو را زنجیر کرده است.
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی!
گفت : خوابی... سالهاست که دیر کرده است....
در آیینه به خود نگاه می کنم ....آه ... عشق او عجیب مرا پیر کرده است....
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است!!!
اما من چه ساده...و چه خوش باور برای آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاری عبث!
انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه می کردم به جز انتظار؟
چشمانم هنوز به حلقه ی در خیره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند امشب هم خوابم ببرد ...
چه دیر پیدایش کردم ! قبل از این کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش شدم؟ چطور دلم را ربود؟
کی رفت؟ چرا رفت؟ کی می آید؟ اصلاً می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت15:38توسط یه دختر تنها | |

سلام عزیزم تولدت مبارک

انشاا...تولد۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰سالگیت

از خدا میخوام همیشه موفق باشی و دانشگاهتو یه جای خیلی خوب که دوست داری قبول بشی

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت17:51توسط یه دختر تنها | |

خدا وصیت منو گوش بده.. ناممو بخون..شاید دیگه من نباشم..مواظب عشقم بمون

می سپارمش بهت می رم تموم تار پودم و..یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو..کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونه ما..خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

فردا قراره من وتو از همدیگه جدا بشیم..فردا قراره همدمه گریه ی بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه می زنم..آی آدما نیگاه کنید غریبه شهرتون منم

یادش بخیرمن و تو و یه قلب پاک و بی غرور..حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور

من تورو عاشق می کنم هر طور شده حتی به زور..کی می خواد فردا تورو از من بگیره

کاش اونم فردا تورواز من بگیره.. کاش اونمویرونه شه آتیش بگیره

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم ..ما اگه از هم جدا بشیم می میریم

ما باید قدر این روزارو بدونیم.. وای اگه فردا بیاد  تنها می مونیم

حالا که دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم..بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم .. وای داره فردا می آد باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده..هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم می ده

 ..کی می خواد فردا تورو از من بگیره کاش اونم ویرونه شه آتیش بگیره

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه..نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه

ای خدا حتی اگه دوسم نداره..تو می تونی نذاری تنهام بذاره

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت16:27توسط یه دختر تنها | |